این روز ها که رفتنمون از این خونه قطعی شده؛ دلتنگی رو برای اولین بار احساس میکنم!!! انگار با بزرگ شدنم برام مهم شده که عمرم رو با چه کسایی و کجاها صرف کردم:)))
دلم برای این خونه سبز تنگ میشه...
یله | چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۳
22:41
نمیدونم چجوری بگم ؛ اما حالم بده!
دوست ندارم این قضیه رو قبول کنم و تمام تلاشم و میکنم تا سرکوبش کنم... توی خودم تغییر ایجاد میکنم تا حس بهتری به خودم داشته باشم؛ اما جواب نمیده.. همیشه آشوبم؛ خسته ام و نا امید... و من واقعا دارم با این احساس میجنگم
یله | سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۳
3:14
خاستگاری که میخواستم:

خاستگاری که نصیبم شد:

یله | یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۳
21:5
از شنبه پیش تا امروز ۵۰۰ تومن خرج کردم:))) همشم خوراکی خریدم😂😂😂😭😭من واقعا نیاز به یک حساب با موجودی نامحدود دارم
یله | یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۳
12:44
امروز همه ی حس ها رو تجربه کردم:) اولینش خجالت خیلی زیاد:)و قضیه از این قراره که امروز تو مدرسه بیکار بودم برای همین من گفتم بیاین زنگ بزنیم به دوست کراشم:))) و خب یه اتفاقی افتاد که واقعا از خجالت آب شدم:))))) بعد درد...بعد خنده...بعد ناراحتی تا حد گریه....و بعد لذت و سرخوشی:)) خلاصه که روز عجیبی بود
یله | یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۳
3:13
لطفا بیشعور نباشین!
گاهی اوقات روی خودتون تمرین کنین و جوری با اطرافیانتون رفتار نکنین که اونها به خودشون بگن کاش اصلا بهش محل نمیدادم:)
یله | جمعه هفدهم فروردین ۱۴۰۳
3:46
بالاخره بعد از کلی التماس و دعوا قرار شد خودم برم مدرسه و بیام و حدس بزن چیشد؟:) تو راه برگشت یکی مزاحمم شد.. یعنی قشنگ قابلیت اینو داشتم بشینم گریه کنم.. من داشتم راهمو میرفتم و یکی از روبه رو داشت میومد و خب باهم چشم تو چشم شدیم و تموم شد:)) یه ربع بعد که رسیدم نزدیکای خونه دیدم اونور خیابون پا به پای من داره میاد و هر چند دقیقه زل میزنه به من:)))) گفتم نههه بابا حتما خودش نیست..ولی خب دیگه تقریبا رسیدم بودم دم خونه و این هنوز داشت میومد:)) از آخر از اونور خیابون گفت میشه باهم بریم یه جایی صحبت کنیم؟ بنده در حالی که دستام داشت میلرزید گفتم نه و سرعتمو بیشتر کردم و هنوز داشت میومد:)) از آخر رفتم توی مارکت جای خونمون.. یه چند دقیقه ای بودم طرفم رفت و منم میگ میگ کنان رفتم خونه
یله | سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۳
21:32

امسال شد سه سال که مریضی:))) تمام دامپزشکی هایی که رفتیم بی فایده بود...
۱۰ ساله که با همیم:) روزایی که خودکشی کردم تو بودی؛ روزایی که حوصلم سر رفت تو بودی؛ روزایی که گریه کردم تو بودی؛ تو همیشه بودی پسر قشنگم.. اما اینروزا بزرگترین ترسم شده که تو نباشی... اگه نباشی من چه غلطی کنم؟
یله | دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۳
21:48
سلام
من از دختر بودنم خستم!
خداحافظ
یله | دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۳
17:54
تورا من دیده ام با او
بماند حال و احوالم
به هم می آمدید اما
تو سهم قلب من بودی
یقین دارم کسی ظرف دعارا جابه جا کرده
تورا من آرزو کردم
کس دیگر تورا دارد
یله | یکشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۳
21:18
داداش بزرگم مریض شده و دوست دخترش براش غذا سفارش داده بود:)) یه بحثی شد تو خونه سر همین که آره مگه تو گشنه ای که دختره برات غذا بخره و من فقط گفتم بچه ی گلتون منم:)) و بابام قشنگ دو دقیقه زل زده بود بهم و مطمئن بودم اگه یه چیزی بگم میخوره تو دهنم:))) آخه چرااااااااا؟؟؟
یله | یکشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۳
18:58
من همیشه سعی میکنم زیبایی های ظاهری بقیه رو بهشون بگم:)) حتی اگه توی خیابون ببینمشون و کاملا ناشناس باشن.. احتمالا خودتون هم درکش کردین؛ اینکه تعریف بشنویم قشنگ ترین حس دنیا است:)) و نتیجه ی اون تعریفا چی شد؟ نتیجش شد امروز که من روی بدترین مود خودم بودم و احساس میکردم حتی چتری زدن موهامم کمکی به بیشتر دوست داشتن خودم نکرد یه ناشناس خیلی رندوم بهم گفت خوشگل:)) و سلام! من الان از روی ابر ها با شما صحبت میکنم:)))

یله | شنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۳
20:50
کراشم قراره ازدواج کنه:)))) دیگه واقعا نمیدونم چی بگم
یله | جمعه دهم فروردین ۱۴۰۳
16:52
آقااااا
امروز داداشم کات کرد:))) نشسته بود گریه میکرد:))دختر جالبی نبود... خیلی رو مخ بود...
این وسطا از منم لذت ببرین😔😂
یله | چهارشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۳
21:47
آقای ح نازنینم؛ سلام!
راستش را بخواهی تمام کلنجار هایم بی فایده بود؛ من هنوز هم دوستت دارم.. و خب اعتراف میکنم اگر دوست داشتن "او" زندگی ایت را میسازد؛ من تورا به او میبخشم....
نازنیم؛ تو انسان خوش خنده ای هستی! لازم نبود "او" از تو قول بگیرد که همیشه بخندی..من فکر میکنم قول سعی برای خوشبخت بودن بهتر است...لطفا همیشه خوشبخت باش
دوستت دارم
میم
یله | چهارشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۳
0:7
اوه! پدر و مادر عزیزم؛ من فکر میکنم در این لحظه میتوانم هردویتان را ببخشم! برای تمام احساس گناهی که تجربه کرده ام؛ برای گریه هایم؛ ترس هایم؛ محدودیت هایم؛ و...هر دویتان را می بخشم! چرا که هر سه ی ما بار اولی است که زندگی کردن را تجربه میکنم.. و به همین دلیل گذشتن از هر کسی این تجربه ی اول را آسان تر میکند...
یله | سه شنبه هفتم فروردین ۱۴۰۳
3:4
دعواهای من با مامانم عجیب ترینه:))) هر دو روز یه بار سر تماممممممم مسائل باهم دعوا میکنیم؛ من مثل چییی گریه میکنم و حس میکنم حالم از همه ی دنیا به هم میخوره و هیشکی منو دوست نداره بعد میبینم فرداش مامانم غذای موردعلاقمو درست کرده و بدون اینکه کسی عذرخواهی کنه دوباره آشتی میکنیم🤣🤣 و من تا دعوای بعدی حس میکنم بهترین مامان دنیارو دارم🥺🥺❤️
یله | دوشنبه ششم فروردین ۱۴۰۳
19:1
یه خواب خیلی عجیبببب دیدم:)))) و آنقدر همه چیش قابل لمس بود که پشمام واقعا...خب من ازدواج کرده بودم و نمیدونین چقدرررر واقعی بود انگار یکی از من تو یه دنیا دیگه واقعا این کارو کرده:| حتییی کراشمم دیدم! البته الانشو نه؛ توی خوابم ۱۹.۱۸ ساله بود...
قشنگ پشمام ریخته😂😭
یله | یکشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۳
19:2
چون موهامو چتری زدم و خر ذوقم باید تا صد سال انواع عکس با چتری و اینجا بزارم😂😂😂😭😭
یله | شنبه چهارم فروردین ۱۴۰۳
20:56
دیشب گفتم موهامو میخوام چتری بزنم:)) این شکلی شدم😭😂
یله | شنبه چهارم فروردین ۱۴۰۳
15:5
الان که مهمونیم ولی برسم خونه میخوام خودم موهامو برای اولین چتری بزنم:)) خدا به خیر کنه.. فوقش بد شد تل میزنم دیگه 😂😂😂
یله | جمعه سوم فروردین ۱۴۰۳
23:9
مسخره است اما امروز درست بعد از یک هفته تنبلی و درس نخوندن تونستم دو ساعت و ده دقیقه درس بخونم:))) میدونممم هم کمه هم بدرد نخور..اما خب حداقل تنبلی و گذاشتم کنار
یله | پنجشنبه دوم فروردین ۱۴۰۳
23:50
یکی خیلی رندوم اومده بود توی گفتینوم که بهم تبریک عید بگه؛صرفا چون خوشحال میشم:`)) کاش از تو هزار تا داشتم تو زندگیم بچه🥲🥲
یله | پنجشنبه دوم فروردین ۱۴۰۳
18:49
امروز برای اولین بار یکی بهم زنگ زد و عید تبریک گفت:)) سمانه ی عزیزم:»» خوشحالترینم واقعا
یله | چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳
20:42
برای رومینا پیام تبریک فرستادم...ثنمصمصنسنسن..ببینم چی میشه 🥸🥸🥸
یله | چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳
13:25
سال تحویل خواب موندم:)) عالی شد... دیگه کلا قراره خواب باشم
یله | چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳
10:56
الان تلگراممو چک کردم دیدم مامانم چتامو پاک کرده:)) دلم میخواد گریه کنم... خدایا
یله | چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳
0:59