امروز پریود شدم تو مدرسه و درد خیلی شدیدی داشتم و آنقدر بچه ها نازم کردن که اصلا قربونشون بشم🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹❤️❤️❤️ سمانه برام چایی نبات ریخت و کلی باهام صحبت کرد؛یاسمن بهم شکلات داد و کلی نازم کرد؛مهدیه موهامو بافت؛حدیث بغلم کرد و بهم قرص داد و یاسمین هم بهم قرص داد.. مهم تر از همهههه هلیا:) بشم آنقدر هوامو داشت؛به خاطر من تو سگ آفتاب نشسته بود؛چون من رو پاهاش خوابیده بودم و سردم بود؛ باهام حرف میزد؛نازم کرد؛ بهم نسکافه داد تازه یه پفکم برام خرید:)))و چقدر دوسش دارم... همچنین بعنوان حسن ختام داداشم برام بستنی خرید:) امروز از اون روزایی بود که مطمئن بودم مهمم✨
برچسبها:
همینجوری
,
تقویم
یله | شنبه سی ام دی ۱۴۰۲
14:56
امروز آزمون داشتم...نمیدونم چیکار کردم؛فقط پشیمونم بخاطر شانسیایی که زدم:) امیدوارم جز ده نفر اول بشم
یله | جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲
12:36
امروز با دوستم رفتیم مینی چت،بین انبوه کسایی که دیدیم با یکی صحبت کردیم که که پشمامون ریخت... یه پسر خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی جذابببب اما افغانی. به ملیتش کاری ندارم،عجیب ماجرا این بود که یه لحظه دوربین چرخید و من چیزی دیدم که واقعا ترسیدم! یه دیوار پشتشون بود که لکه های قهوه ای روشن روش بود بعد یه تیکش با همون لکه ها یه قلب کشیده بودن!!!!!!! من واقعا پشمام ریخت، شبیه خون خشک شده بود! بعد مثلا ازش میپرسیدم چند سالته یا مال کجایی یا اسمت چیه اصلا جواب نمیداد! مثلا میگفت جام که تو قلبته، یا اسمم که دختر کشه......بعد شمارشم بهم داد! سیو که کردم دیدم مال انگلیسه شمارش............. ولی واقعا پشمام ریخته...میترسم ترور شم
یله | پنجشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۲
15:59
تمام وقتایی که دلم گرفته و احتمالا حالم از زندگی بهم میخوره،فقط بهش گوش میدم.....نمیدونم چرا!آروم نمیشم اما انگار سبک میشم... اون میگه و من دلم میخواد گریه کنم...دلم میخواد بغلم کنه!رد اشکامو ببوسه... و من فقط گریه کنم!!!!!!! دلم براش تنگ شده... به اندازه ی تمام روزایی که نبود دلم براش تنگ شده.....بودنش چه طعمی داره؟؟یادم نمیاد.....اما چقدر از تمامم جای آغوش تو کم شده....
آخ عزیز دلم، چقدر دوست دارم و چقدر تو سختی به تمام من و روزام....
امروز چقدر لبریز از تو شدم:)
یله | سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲
19:50
تمام وقتایی که دلم گرفته و احتمالا حالم از زندگی بهم میخوره،فقط بهش گوش میدم.....نمیدونم چرا!آروم نمیشم اما انگار سبک میشم... اون میگه و من دلم میخواد گریه کنم...دلم میخواد بغلم کنه!رد اشکامو ببوسه... و من فقط گریه کنم!!!!!!! دلم براش تنگ شده... به اندازه ی تمام روزایی که نبود دلم براش تنگ شده.....بودنش چه طعمی داره؟؟یادم نمیاد.....اما چقدر از تمامم جای آغوش تو کم شده....
آخ عزیز دلم، چقدر دوست دارم و چقدر تو سختی به تمام من و روزام....
امروز چقدر لبریز از تو شدم:)
یله | سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲
19:50
آقای ح میقام!
یله | سه شنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۲
16:4
اومدم تایم استراحتم درزا بکشم،خوابم برد تا الان:))))))))) شد تقریبا 2 ساعت
یله | دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲
18:58
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی؛
عهد نابستن از آن به؛
که ببندی و نپایی...
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟!
درسته که هیچ وقت دلم نمیخواست چیزی غیر از نوشته های خودمو اینجا بزارم؛ اما این خیلی من بود:)
یله | یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۲
20:12
حاجی جدی امروز تورمو حس کردم!!! ماه پیش آیسی مانکی خریدم ۱۸ تومن امروز گرفتم ۳۰ تومن:| پشمام ریخت
یله | یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۲
20:9
امروز روز عجیبی بود! اولش خوب بود ولی یهو بدون هیچ دلیلی بد شد... و وقتی تو خودم بودم یهووو یکی اومد یه خبر از کراشم بهم داد که از خوشحالی گریه کردم:))))الهی قربونش برممممممممم
یله | جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲
23:58
گاهی وقتا نمیدونم چرا انقدر از خودم بدم میاد:) از زندگیم،از روزام، از تمام لحظه هام..... خیلی وقتا حس اضافی بودن میکنم! یه لحظه به خودم میام و میبینم چقدر خسته ام! چقدر نا امید! چقدر اضافی! نمیدونم مشکل کجا است! نمیدونم کودوم قسمتم وصله ی ناجور شده و منو اذیت میکنه! نمیدونم کدوم قسمت زندگیم وصله ناجور شده و منو اذیت میکنه! اصلا نمیدونم چرا حالم بد میشه...... چقدر باید سخت باشه، توی گوشه ی تاریک زندگی گیر افتادن.....
یله | جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲
14:12

کسایی که برای من کامنت میزارن:|
یله | پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲
19:27
بعضی روزا میترسم! به خاطر تمام کارایی که خانوادم برام میکنن و من نتونم جبران کنم! پیش مشاور میرم،سالن مطالعه ثبت نام کردم،برای رفت و آمدم بهشون زحمت میدم،و میترسم از هیچی نشدن....
یله | پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۲
13:53
امروز امتحان شیمی داشتم و خب فکر نمی کردم انقدر خسته باشم! تقریبا نزدیک دو ساعت تو اتاق استراحت خوابیدم:)و الانم واقعا خستم........
یله | چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲
15:50
امروز از اولش از اون روزای بد بود! با مامانم دعوا کردم؛تو ماشین گریه کردم؛ تو مدرسه گریه کردم و حدود ۲ ساعت از تایم درس خوندنمو از دست دادم...همینجور که غمزده خوابیده بودم تو اتاق استراحت دیدم یکی از بچه ها اومد روم پتو انداخت:) واقعا حس خوبی گرفتم:» بعدشم با یکی از بچه ها که هیچ وقت باهاش کنار نمیومدم تقریبا دوست شدم:}
یله | سه شنبه نوزدهم دی ۱۴۰۲
22:2
یه روز که خیلی عجیب بود یکی بدون هیچ حرفی رفت! من فکر میکردم دیگه عجیب تنها شدم؛ هیشکی از من خوشش نمیاد و من هزارتا عیب دارم..یه روز از همون روزا که خیلی عجیب بود؛یکی بدون هیچ مقدمه ای اومد تو زندگیم! و من به این فکر میکنم که از دست دادن همیشه هم بد نیست!
برچسبها:
همینجوری
,
تقویم
یله | دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲
21:13
امروز بچه ها میگفتن تو سالن بو میاد و من همش فکر میکردم با منن:) تا به کفشامم اسپری زدم..برای همین که یه وقت بو از من نباشه زودتر از همیشه برگشتم خونه
یله | دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲
20:55
هیچ وقت فکر نمیکردم با سیستم مدرسه بیام بلاگفا
حس عجیبیه! حس میکنم مدرسه رو فتح کردم....
یله | یکشنبه هفدهم دی ۱۴۰۲
13:23
خیر سرم گفتم امروز نرم سالن مطالعه؛ بمونم خونه استراحت کنم! که کنترل تلویزیون رفت زیر پام از کمر شکست😂😂😂😂 الان باید پول کنترل و از هفتگیام بدم...کاش دیگه هیچ وقت استراحت نکنم😂😂🥸
یله | شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲
22:18
یه وقتایی خسته میشی:) از بحث کردن از داد زدن از گریه کردن میبری! ترجیح میدی خیلی آروم بری یه گوشه و اونا هرچی میگن هیچی نگی...
برچسبها:
همینجوری
,
تقویم
یله | جمعه پانزدهم دی ۱۴۰۲
21:52
پسرم آقا شرمن هستن😌
یله | جمعه پانزدهم دی ۱۴۰۲
0:19
۲۹ یه شبه کنکور دارم تو دانشگاه فردوسی:) به مشاورم گفتم اگه جز ۱۰نفر اول بشم بهم جایزه میدین؟ گفت آره ۲۰۰ تومن میدم(توقع نداشتم قبول کنه) گفتم پول نمیخوام پیتزا بخرین برام:» اونم گفت باشه...خلاصه که ناهار یه روزم جور شد😂😂😂😂 ولی واقعا فکر نمیکردم قبول کنه! آنقدر همه میگن عبوس و بد اخلاقه که من اصلا اولا ازش میترسیدم! مثلاً بقیه بچه ها میگن تاحالا یه بار همه با گریه از اتاقش اومدن بیرون..ولی بنظر من که کیوته🤏
یله | پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲
20:59
امتحان عربی ترممونو بخاطر قاسم سلیمانی کنسل کردن😐😂
یله | سه شنبه دوازدهم دی ۱۴۰۲
18:32
امروز امتحان انشا داشتم و خب از اون روزای عجیب بود! جز چند نفر آخر بلند شدم و واقعا اخراش داشت دستم میلرزید.... ذهنمو نمیتونستم جمع کنم و تهش نشد اونی که میخوام:)
یله | دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲
23:33

در مدح موی فر 💅
برچسبها:
همینجوری
,
تقویم
یله | دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲
14:45
موهامو که فر میکنم حس میکنم یه جون به جونام اضافه میشه:]
یله | یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲
21:31
تازگیا همش تو بیمارستانه! نمیدونم چش شده... حتی لاغرم شده! اما به روحیش نمیخوره خودش مریض باشه ولی در هر صورت نگرانم! از مریضی ای که نمیدونم مال کیه نگرانم؛ از اینکه میگه کارم با این دنیا تموم شده نگرانم! میخوام بهش پیام بدم؛ اما چون بازم ضایع میشم؛ دارم سعی میکنم که جلوی خودمو بگیرم....
برچسبها:
تقویم
,
برای او
یله | جمعه هشتم دی ۱۴۰۲
18:23

دالی✨
یله | پنجشنبه هفتم دی ۱۴۰۲
14:51
امروز از اون روزا بود که وقتی از خواب بلند شدم فهمیدم قراره بد باشه:) گریه کردم؛ شنیدم پشت سرم یکی حرف میزنه؛ رفتم تو خودم؛ فکر کردم شاید باید بمیرم و حتی سالن مطالعه هم نرفتم:) اما هلیا کمکم کرد یکم:}
یله | دوشنبه چهارم دی ۱۴۰۲
14:57