بالاخره بعد از کلی التماس و دعوا قرار شد خودم برم مدرسه و بیام و حدس بزن چیشد؟:) تو راه برگشت یکی مزاحمم شد.. یعنی قشنگ قابلیت اینو داشتم بشینم گریه کنم.. من داشتم راهمو میرفتم و یکی از روبه رو داشت میومد و خب باهم چشم تو چشم شدیم و تموم شد:)) یه ربع بعد که رسیدم نزدیکای خونه دیدم اونور خیابون پا به پای من داره میاد و هر چند دقیقه زل میزنه به من:)))) گفتم نههه بابا حتما خودش نیست..ولی خب دیگه تقریبا رسیدم بودم دم خونه و این هنوز داشت میومد:)) از آخر از اونور خیابون گفت میشه باهم بریم یه جایی صحبت کنیم؟ بنده در حالی که دستام داشت میلرزید گفتم نه و سرعتمو بیشتر کردم و هنوز داشت میومد:)) از آخر رفتم توی مارکت جای خونمون.. یه چند دقیقه ای بودم طرفم رفت و منم میگ میگ کنان رفتم خونه
یله | سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۳
21:32