پیچک

میتو

امسال شد سه سال که مریضی:))) تمام دامپزشکی هایی که رفتیم بی فایده بود...

۱۰ ساله که با همیم:) روزایی که خودکشی کردم تو بودی؛ روزایی که حوصلم سر رفت تو بودی؛ روزایی که گریه کردم تو بودی؛ تو همیشه بودی پسر قشنگم.. اما اینروزا بزرگترین ترسم شده که تو نباشی... اگه نباشی من چه غلطی کنم؟

برچسب‌ها: همینجوری
یله | دوشنبه سیزدهم فروردین ۱۴۰۳ 21:48
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!