آزمونمو دادم... از ۳۵ تا ۱۸ تاشو جواب دادم و حدود ۱۰ تا سوال و شک داشتم که نزدم😮💨😮💨😮💨 اگه همش درست باشه میشه ۵۱ درصد... امیدوارم همینجوری باشه
یله | یکشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۳
17:33
فردا یه آزمون مهم دارم! اونقدرب درس نخوندم ولی فک کنم از پسش برمیام.. بریم ببینیم چیکار میکنیم 🌝
یله | شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳
23:59
آقاااااا... کراش زدم چه کراشی😭😭😭😭اصن خیلی میخوامتش😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭کاش بیاد بریم سر خونه زندگیمون😭😭😭😭😭😭
یله | جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳
2:41
آقاا من سیم کارتمو که میزارم توی گوشی فعال نمیشه:((( یه نوتیف میاد که سیم کارت مجوز لازم را ندارد.. اگه کسی میدونه بگه چیکار کنم
یله | شنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۳
13:25
من همیشه موهام مشکی بود! اونقدر مشکی که یکی از روتین ترین سوال های که ازم میشد این بود: موهاتو رنگ کردی؟ ولی خودم همیشه درگیر بودم با موهام! از طرفی دلم میخواست یه رنگ فانتزی بزنم و از یه طرف دلم نمیومد میگفتم حیفه:) تا اینکه اتفاقی دیروز از نیم رخم عکس گرفتم و دیدم ای وای:) روی موهام خرمایی شده... اولش فک کردم نور افتاده ولی وقتی یه جای دیگه عکس گرفتم و همینو دیدم واقعا ناراحت شدم:))) قبلا یه ناراحت مو مشکی بودم اما الان یه غمگین مو مشکی_خرمایی شدم😭
یله | جمعه بیست و دوم تیر ۱۴۰۳
11:29
یه زمانی این وبلاگ رو برای "اون"زده بودم! و حتی یه مارک دارم توی وبلاگم به اسم "برای او" و برام مهم بود که اینجا فقط از اون بنویسم و بخاطرش سعی کردم آدم بهتری باشم! و درسته گاهی وقت ها هم بخاطر اون از خودم بدم اومد:) امروز اما حسی بهش ندارم! یعنی بالاخره حسی بهش ندارم.. امروز اون برام یه کسیه مثل تمام کسایی که هر روز میبینمشون و از کنارشون رد میشم.. و فقط امیدوارم انسان خوشحالی باشه!
یله | چهارشنبه بیستم تیر ۱۴۰۳
23:58
یه رژیم گرفتم به اسم رژیم یخ:)) یعنی فقط یخ میخوری؛ چند روزم اوکی بودم باهاش ولی امروز رفتم مدرسه یه دفعه حالم بد شد:))) اصلا نمیتونستم از توی حیاط برم توی ساختمون.. همینجور وسط حیاط توی آفتاب واستاده بودم... خلاصه که رژیم و مجبور شدم بشکنم😭
یله | چهارشنبه بیستم تیر ۱۴۰۳
12:17
چون حوصلم سر رفته بود رفتم بات ناشناس و با یه پسره چت کردم؛ کل چتم ۴ دقیقه نشد ولی از پسره آیدی گرفتم که بهش پیام بدم(قرار نبود هیچ وقت پیام بدم صرفا آیدی گرفتم که بتونم چتو قطع کنم و بات و بلاک کنم) بعد پسره بهم گفت امیدوارم منو یادت نره و من گفتم نخیر یادم نمیره و بنده الان نیم ساعته عذاب وجدان دارم که به یکی گفتم بهت پیام میدم و خب قرار نیست هیچ وقت پیام بدم... و واقعا شرایط پیام دادنم ندارم.. نمیدونم چیکار کنم😭🤌🏻
یله | یکشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۳
22:21
با بابام رفتم همون مارکت معروف:))) و از خجالت آبببببببب شدمم:)) نه بخاطر بابام که قربونش برم من:) بخاطر چیزایی که پوشیده بودم... هیچ آیتمش شبیه اون دختری نبود که دیده بود.. مانتوی گشاد و بلند؛ شلوار گشاد؛ شالی که جلو کشیدم و خلاصه افتضاح بود.. امیدوارم منو ندیده باشه...
یله | جمعه پانزدهم تیر ۱۴۰۳
16:14
وای دیشب یه خواب دیدم از اون خواب قشنگا که انگار واقعیه:)) من المپیاد شرکت کرده بودم و یه سری کلاس برامون برگزار شده بود؛ اون کلاسا یه سری ناظر داشت و یه ناظرش از من خوشش اومده بود:)) و چه آقای جنتلمنیم بود واقعا:`) بعد یه جا لپمو ناز کرد و انگار طبیعی بود😭🤌🏻 تازه یه عکسم باهام گرفت گذاشت پروفایلش🤭
*دیروز جای تمیزی هم رفتم
یله | پنجشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۳
11:36