امروز توی مدرسه یه حرکت جدید و استارت زدم😀 چون دم در مدرسه منتظرم تا بیان دنبالم به کسایی که رد میشن سلام میکنم؛ قشنگ یه لحظه هنگ میکنن 😭😂 واقعا چه تفریحات مزخرفی دارم😭😭😭😭😂😂
یله | یکشنبه سی ام مهر ۱۴۰۲
21:55
وقتایی که به خبری از کراشمو دوس دخترش میشونم قشنگ قلبم هزار تیکه میشه...
یله | جمعه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۲
21:43
در حرکتی کاملا ضربتی؛ مدرسه و با بچه ها پیچوندیم دوباره رفتیم یوگولند😂😂😂😂😂
یله | چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲
19:13
یه متن نوشتم! تاریخشو زدم برای دو سال دیگه... احتمالا تا اون موقع یادم میره
یله | چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲
5:52
امروز با بچه ها رفتم یوگو لند؛ خیلی بدمزه بود🤣🤣🤣🤣 و دوتا امتحان فیزیک و شیمیم گند زدم:) شیمی شدم ۷ از ۱۰ و فیزیک شدم ۳/۵ از ۵..... غمگینم:`)
یله | سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲
20:44
داشتم وبلاگ یکی از کاربرارو میدیدم؛نوشته بود لهجه مشهدیو دوست داره(فکر کنم خودش یزدی بود) جالب بود برام... بنده بعنوان یه بِچه مِشَدی که اتفاقن مِشَدیَم بِلَدِه واقِعن حس خاصی نَدِروم به لهجم...
یله | یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲
0:30
فردا میرم کارای مشاورمو انجام بدم و احتمالا این هفته آخرین هفته ایه که من کنکوری نیستم.... همه چی میره تا تابستون ۱۴۰۴
یله | یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲
0:14
یکی از همون روزهایی که حقیقتش رو بخواین زندگی بیشتر از هر چیزی برام سخت شده بود تصمیم گرفتم نباشم!!! اومدم اینجا و گفتم....رفتم و خب نشد! من اونقدر ترسو نبودم که تموم کنم.... برگشتم... و دیدم وبلاگم بیشترین نظرو داره... هنوزم که هنوزه هر وقت دلم میگیره به اون روز و اون آدما فکر میکنم:)
یله | یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۴۰۲
0:4
یکی برای پست آخرم فوحش نوشته!! الان نمیدونم با منه یا با دبیرم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤌🤌
یله | شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲
20:27
امروز سر زنگ ادبیات دبیر داشت فعل صرف میکرد! بعد یه جمله گفت که مادر خودکار داد.. مادر اینجا چی داده؟ خودکار... پس مادر داده.... همینجور که اینارو میگفت من چشمم خورد به جلوییم دیدم از خنده داره پاره میشه... من اونو که دیدم خندم گرفت اونم نه با صدا... یه دفعه دبیره برگشت با یه لحن بشدت بدی روبه من گفت به چی میخندی؟ لازم نیست سبک بازیتو همه جا نشون بدی:) بقدری این حرف منو ناراحت کرد...بعد کلاسم اومده منو بغل کرده که ببخشید اگه هم معذرت میخوام بخاطر خدا و آسایشمه نه چیز دیگه ای این نه چیز دیگه ای رو با چنان تاکیدی گفت که اصن:) که بشاش به اون خدا که هرجور دلت بخواد حرف میزنی تهشم یه ببخشید میگی اونم نه چون کارت اشتباه بوده؛چون از خدات میترسی ...بعدشم گفت من مجبور شدم تحقیرت کنم! بی شخصیت کی به تو اجازه میده منو تحقیر کنی؟ من باید جور خلا عاطفی بچگی توروهم بکشم؟ دیگه واقعا بعدش گریم گرفت.... خلاصه که واقعاااااا تحصیلات شعور نمیاره... این خودش دکتری ادبیات داره و اینجوری شده:)
یله | شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲
15:10
درگیر یه روتین خیلی مزخرف شدم! درس میخونم، با گوشی ور میرم دوباره درس میخونم،آهنگ گوش میکنم ،به اون فکر میکنم و میخوابم! و فردا و فردا ها دوباره همینه..
برچسبها:
تقویم
,
همینجوری
یله | شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۲
0:29
تا حالا این تایم نیومده بودم بلاگفا... چقدر عجیب میشین یهو بچه ها🥸🥸 الان نود درصد پستا راجب عشقای از دست رفته است... کاملا مشخصه یه سریا از درون بهم ریختن😂😂🤌 خلاصه که ایشالله برمیگرده👀
برچسبها:
تقویم
,
همینجوری
یله | یکشنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۲
2:18
چقدر هفته خوب شروع شد... هم ویروس جدید و گرفتم هم از صبح ۱۰۰ تا زلزله اومد مشهد✨
یله | شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۲
11:33
یه عکس از کراشم دیدم اصن اوفففففففف😭😭😭😭😭 قربونش بشم یه ست پسته ای پوشیده بود و چقدررررررررر خودش قیافش بیشتر از همیشه جذاب شده بود.... اصلا بکگراندش😭😭😭😭🤌 چقدر دوست دارم...
برچسبها:
برای او
,
تقویم
یله | جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲
22:1
این ویروس جدیدرو گرفتم...از صبح یه بدن درد خفیف داشتم ولی هرجور بود برنامه درسیمو انجام دادم...الان ۱۳ تا تست زیستم مونده هنوز و حالمم بدتر شده... هم تب کردم هم بدن دردم خیلی شده.... دیگه میزارمش برای فردا
یله | جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲
21:53
کاش یه سوسک بودم توی فاضلابای ژاپن
یله | جمعه چهاردهم مهر ۱۴۰۲
17:9
ازش پرسیدم از زندگیت راضی ای؟ گفت آره ؛ گفتم: چیزی و عوض نمیکنی اگه برگردی عقب؟ گفت چرا؛ درسمو ادامه میدادم.... ولی گفت خوشحالم که خودمو فدا کردم به جاش سه تا بچه به رویاهاشون رسیدن....
یله | پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲
23:8
درست میشه؛این آدمان که صبر ندارن..... این عمرته که میگذره بنده خدا...... خدا دوتا بال بهت داده.......
یله | پنجشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۲
12:27
نمیدونم چرا امسال مدرسم آنقدر عجیبه! اول که خواستیم لاستیک ماشین دبیر فیزیک پارسالمون رو پنچر کنیم که متاسفانه امکانات کم بود، نشد😂😭 بعدشم که پا شدم رفتم کافه راموز شیک بگیرم و با چه سرعتی رفتم و اومدم در آخرم دیدم داداشم زودتر از من رسیده مدرسه.... خداروشکررررررر اتفاق خاصی نیفتاد 😮💨
یله | دوشنبه دهم مهر ۱۴۰۲
19:11
کادر مدرسمونو عوض کردن!!!! الان یه سری درسای عمومیمون دبیر نداره.... انگار یه چیزایی فقط اتفاق میوفتن که تو برسی!!!
یله | یکشنبه نهم مهر ۱۴۰۲
16:51
من کلا ۴ تا دوست دارم! یکیشون بچه طلاقه،یکیشون پدرش فوت کرده و تازه دیروز فهمیدم پدر یکی دیگشونم فوت کرده.... گاهی وقت ها یه سری خبرا خیلی عجیبن...
یله | یکشنبه نهم مهر ۱۴۰۲
16:49
امروز رفتم دکتر پوست و مو برای ریزش موهام!! خیللییییی دکتر خوبی بود🥺🥺 از موهامم تعریف کرد... قودای من🥹🥹
یله | چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲
20:29