پیچک

ناچیز ترین حالت ممکن

معقوله درک و پذیرش شرایط در خانواده ی ما حداقل برای من از طرف مامانم در ناچیز ترین حالت ممکنه! دیروز از استرس از خواب پا شدم به مامانم میگم استرس دارم خیلی میگه میخواستی درس بخونی استرس نداشته باشی:) و این استرس همینجور با من بود و هی بیشتر میشد انقدر که تا آخر شب هیچی نتونستم بخورم، بعد ساعت 5 قرار بود با دوستام و معلم ریاضیم بریم حرم برای روز قبل کنکور که دیدم مامانمم داره حاضر میشه با من بیاد:) خدایا داشتم دیوونه میشدم واقعا، منکه نرفتم و بجاش تا 4 صبح داشتم گریه میکردم و نمیدونم اصلا کی خوابم برد ولی فک نمیکنم بیشتر از 1 ساعت خوابیده باشم و صبح واقعا چشام باز نمیشد و مسئله هارو که نگاه میکردم انگار به یه زبون دیگه نوشته بودن. در نهایت امیدوارم بمیرم و راحت شم.

برچسب‌ها: درسام , تقویم
یله | جمعه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۴ 11:1
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!