پیچک

احمق منم...

امشب هزار هزار زنگار عجیب مغزم را تکه تکه کردند...
اول گفتم احمق منم، منم که به تو پیام میدهم و دریغ از یکی از آن شکلک های لوس و مسخره و بی احساس که تو به انگشتانت زحمتشان را بدهی... باورت میشود بعد از این فکر کردم اگر در روز عروسیمان هندی برقصیم، فیلممان قشنگ میشود؟ بعد ها دختر و پسرمان میگویند پدر و مادرمان چه خفنند!! به بچه رسیدم، گفتم نمیشود که اسم نداشته باشند... پس شدند یک دو قلو دختر و پسر... اوژنی و رایمون.. رایمون را تو دوست داری؛ میدانم....
اما خب ترسیدم! این به ذهنم رد انداخت که تو دخترکان زیادی را میشناسی! اگر روزی فکر کنی کاش من شبیه آنها بودم چه؟
اشکالی ندارد! گمان میکنم چند جلسه مشاوره این را هم حل میکند...
میبینی چقدر احمقم خوبِ من؟
حقیقتش عاقل تر از آنم که دیوانه نباشم.....





پیچک

برچسب‌ها: برای او
یله | دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۲ 2:58
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!