دیشب قبل از خواب داشتم به این فکر میکردم که من از اولم به هیچ جای دنیز نبودم! فقط خودمو داشتم گول میزدم! فکر میکردم اگه باهام شوخی مبکنه، کل کل میکنه، به جزیاتم اهمیت میده به این معنیه که دوستم داره ولی بعد فهمیدم دلیل همه ی اینا فقط این بوده که من یک مشتریم. اینارو اگه زودتر قبول میکردم هیچ موقع لازم نبود بهم بگه شما فکر نکن آدم خاصی هستی برای من. اگه زودتر یادم میومد اونروزی رو که توی گوشی دوستش داشت چیزی میدید و سه بار سلام کردن منو ندید گرفت و از آخرم دوستش زد بهش که متوجه من شد، اون جمله رو هیچ وقت نمیشنیدم! اگه زودتر یادم میومد که به من میگه عجله که نداری؟ من این سیگارمو بکشم میام و جلوی من با دوستاش راجع به انواع اقسام دخترای توی مهمونی هاشون صحبت میکنه، این جمله رو هیچ وقت نمیشنیدم! گاهی وقت ها کور میشم و بیشتر اوقات کرم! این رو خودم هم قبول دارم. فقط امیدوارم در آینده آدم هایی رو تجربه کنم که هیچ وقت دوباره حس نکنم کور و کرم.
یله | دوشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۳
9:1