پیچک

چقدر بدم میاد

برای هر چیز کوچیکی باید بارها خواهش کنم، اعصابم خورد شه و در نهایت گریم بگیره تا شاید یکروزی برام بخرن! حالا اگه میگفتی نمیتونن بخرن، میگفتم اوکی، نمیشه دیگه، پولشو ندارن الان. ولی اینکه قضیه پولش نیست و فقط میخوان منو اذیت کنن همه جامو میسوزونه... حاضرم هر کاری بکنم، ولی هیچ چیزی ازشون نخوام دیگه! مشاورم میگه باید دبیر بگیری برای ریاضیت، من اما برای اینکه بهشون نگم دبیر لازم دارم، درسنامه رو هزار بار میخونم، از هوش مصنوعی میپرسم، ویدیو نگاه میکنم و...دیگه برای همه چیز اینجوری شدم! حاضرم صبا که میرم مدرسه از سرما یخ بزنم، ولی نگم فلان هودی یا فلان سوئیشرت رو میخوام... وای که چقدر بدم میاد ازتون

برچسب‌ها: همینجوری
یله | دوشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۳ 19:37
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!