پیچک

سرنوشت عجیب و غریب

قدرتی خدا، چیه این سرنوشت! من براچی باید خیلی یهویی عصر برم ناشناس یکی که توی واقعیت فقط 5 کلمه باهم حرف زدیم و انقدر ناشناس هم و دیر جواب بدیم که تا الان صحبتمون طول بکشه و برسه به وقتیکه من دعوا کردم و حالم بده! و اون شاید داره تلاش میکنه یه چیزایی به من یاد بده! و در کمال ناباوری حال من خوب میشه! و من میفهمم که قرار نیست برای همه زیبا بنظر بیام! برادرم فکر میکنه من زشتم؟چه اهمیتی داره؟ من سلیقه ی اون نیستم! مهم اینه که من خودم و دوست دارم! و تف به داداشم که اینو به من میگه... من الان خیلی خوشحالم:))))) و مرسی سرنوشت خوشگلم....

برچسب‌ها: همینجوری
یله | جمعه یازدهم آبان ۱۴۰۳ 1:37
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!