قدرتی خدا، چیه این سرنوشت! من براچی باید خیلی یهویی عصر برم ناشناس یکی که توی واقعیت فقط 5 کلمه باهم حرف زدیم و انقدر ناشناس هم و دیر جواب بدیم که تا الان صحبتمون طول بکشه و برسه به وقتیکه من دعوا کردم و حالم بده! و اون شاید داره تلاش میکنه یه چیزایی به من یاد بده! و در کمال ناباوری حال من خوب میشه! و من میفهمم که قرار نیست برای همه زیبا بنظر بیام! برادرم فکر میکنه من زشتم؟چه اهمیتی داره؟ من سلیقه ی اون نیستم! مهم اینه که من خودم و دوست دارم! و تف به داداشم که اینو به من میگه... من الان خیلی خوشحالم:))))) و مرسی سرنوشت خوشگلم....
یله | جمعه یازدهم آبان ۱۴۰۳
1:37