پیچک

کاش ساکت شی

داداش بزرگم و واقعا نمیتونم تحمل کنم! این نگاه از بالا به پایینی که داره واقعا منزجر کننده است! همه عنن اون خوبه!! از نظر اون من هیچ وقت نمیتونم کنکور قبول شم، هیچ وقت دختر زیبایی نیستم، هیچ وقت دختر خوش هیکلی نیستم و .... و تمام اینها برای زمان هاییه که من واقعا سعی میکنم خودم رو دوست داشته باشم! بسختی دارم به خودم میقبولونم که من آدم خوبیم! بالاخره به یک جایی میرسم و به اندازه ی خودم دوست داشتنیم! واقعا منزجرم میکنه برادرم!الان توی این موقع از شب بخاطر حرف های اون مطمئنم که خوشگل نیستم، به هیچ جایی نمیرسم و چقدر خسته ام! کاش دیگه ساکت شی! با من حرف نزنی...

برچسب‌ها: همینجوری
یله | جمعه یازدهم آبان ۱۴۰۳ 0:21
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!