پیچک

عید

امروز بالاخره وقت کردم برم برای عید لباس بخرم... و در تمام لحظه ها اینجوری بودم که نفسسسسسس عمیق بکش؛ سال آخره...چون هر مانتویی که برمیداشتم بابام اینجوری بود که نه این کوتاهه میخوای بپوشی هم باید با چادر بپوشی.... و واقعا از یه جایی به بعد دلم میخواست گریه کنم:))) و اعتراف میکنم دلم پیش یه مانتو موند... در نهایت هم یه شومیز ساتن خریدم و کلا مانتو هیچی:))) و من الان حس خوبی به خودم ندارم:)) چون علارغم تمام کارایی که بابام برای من و بقیه مون می‌کنه بعضی وقتا بخاطر این کاراش حسم نسبت بهش عوض میشه:)))

برچسب‌ها: تقویم
یله | جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۲ 22:36
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!