پیچک

گریه کرد

امروز داداشم داشت گریه میکرد! خیلی لحظه عجیبی بود؛ فکر کن؛سینا داشت گریه میکرد! اولین بار بود! نمی‌دونستم باید چیکار کنم.. من همیشه اون دختر کوچیکه خونم..همونی که هنوز باورشون نمیشه بزرگ شده..هنوز که هنوزه از خیلی چیزا خبر ندارم.. با این همه من نمی‌دونم باید چیکار کنم براش

برچسب‌ها: همینجوری , تقویم
یله | پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲ 19:14
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!