پیچک

برای توی بی عرضه🫵🏻

سوختن یه سری از آدما که حتی اونقدر جرئت ندارن که یه اسم یا آدرس وبلاگ با کامنت چرتشون بزارن برام خیلی جالب بود :)

اون روزایی که من ۷ و نیم صبح میرفتم سالن مطالعه ۱۱ شب برمیگشتم خونمون؛ شبای امتحان نهایی که بالای ۲۴ ساعت نمیخوابیدم؛ وقتی از کلاس یازدهم شروع کردم برای کنکور خوندن؛ وقتی مسافرت نرفتم؛ مهمونی نرفتم و شماره چشمم از ۰.۷۵ شد ۱.۷۵ فکر نمی‌کردم یه روز یه آدم لوزر که خودش توی زندگیش هیچی نشده؛ به هیچ جایی نرسیده و تا آخرین روز زندگیش قراره توی بدبختی دست و پا بزنه به من کلی چرت و پرت بگه که چجوری ممکنه کنکور قبول شده باشم.

یه پیام بد برات دارم عزیزم: از امروز تا هر روز که دنیا ادامه داشته باشه من موفق تر؛ با سواد تر و پولدارتر میشم و فقط این تویی که تهش باید کاسه گدایی بگیری دستت و بخاطر لوزر بودن و بی عرضگیت گریه کنی😘🩷

برچسب‌ها: همینجوری
یله | چهارشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۴ 20:20
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!