پیچک

حداقل فکر کنند به یه جایی میرسم

خدای قشنگ و نازم، دوباره من اومدم، درست همونجا که گیر کردم:)
این حرف و تقریبا 3 سال پیش هم بهت زدم! من این و میخوام حتی اگه به ضررمه! دیگه بقیش به تو ربطی نداره فقط باید بهم بدیش و اعتراف میکنم این چند وقت اخیر یکم از چیزی که بزور ازت خواستم خسته شدم:)
اما عزیز دلم، من الان که دم صبحه، بیشتر آدمات خوابن و تو سرت خلوته ازت خیلی آروم ولی محکم میخوام که امسال دانشجوی پزشکی بشم! قربونت بشم، من خسته شدم! از این روزا خسته شدم و دوباره میگم من اینو میخوام حتی اگه به ضررمه! دیگه بقیش به تو ربطی نداره فقط باید بهم بدیش!
خدای خوبم، همین یک بار بزار در نهایت پدر و مادرم از داشتن من خوشحال باشن! حداقل فکر کنن توی زندگیم به یه جایی میرسم حتی اگه این مسیر من نیست، حتی اگه یه روز توی 35.36 سالگی قراره بخاطر این مسیر خودکشی کنم مهم نیست فقط برام مهمه مهر امسال من دانشجوی پزشکی باشم. بوس بهت قربونت بشم
پ.ن: اون نمازای مونده از دفعه ی قبلی رو سعی میکنم این چند وقت بخونم، تو برای هر دوتا درخواستم حسابشون کن دیگه:)

یله | دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ 3:12
ارتباط با پیچک!
بیوگرافی
نمیدانم! شاید باید سخت باشد! اینکه من اینجارا با دفتر خاطراتم اشتباه گرفته ام....! روزهایم در گذرند و من، هر چیزی که در زندگی آن لحظه مببینم و برایم بسیار بیشتر از ارتفاع قامت جمجمه ام باشد، اینجا به یادگار میگذارم..!